تبلیغات
زمین شناسی و علوم مرتبط با آن - نخبگان چگونه می اندیشند؟
زمین شناسی و علوم مرتبط با آن

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نخبگان چگونه می اندیشند؟

 گام اساسی برای آن كه مانند یك نخبه بیاندیشیم
 
حتا اگر نخبه نباشید می‌توانید مانند خیام، ارسطو و انیشتن از این 8 گام یا راهبرد استفاده كنید تا قدرت ذهن خلاق خود را ارتقاء داده و آینده‌تان را به نحو بهتری اداره كنید.
نخبگان چگونه به ایده دست پیدا می‌كنند؟ در تفكر پیرامون سبكی كه لبخند ژكوند را خلق كرد و در تفكری كه تئوری نسبیت را به‌وجود آورد، چه چیزی مشترك است؟ چه چیزی راهبردهای تفكر خیام، انیشتن، ادیسون، داوینچی، داروین، پیكاسو، میكل‌آنژ،‌ گالیله، فروید و موتزارت را در تاریخ از هم متمایز می‌كند؟ از آن‌ها چه درسی را می‌توانیم بیاموزیم؟
سال‌هاست كه پژوهشگران و محققان سعی كرده‌اند تا از طریق تحلیل آمار، نخبگان را مطالعه كنند ـ كه گویی توده‌ای از اطلاعات می تواند ویژگی های منحصر به فرد یك نخبه را نشان دهد! Haveloclcellis در مطالعه‌ی خود در سال 1904 اعلام كرد كه عمده‌ی نخبگان به هنگام تولد، پدرشان بیش از 30 سال سن داشته است و مادرشان كمتر از 25 سال و مادرانشان رفتاری بچه‌گانه داشته‌اند. دیگر پژوهشگران گزارش داده‌اند كه عده‌ی زیادی از آن‌ها ازدواج نكرده و بقیه‌ی آن‌ها بدون پدر (چارلز دیكنز) و یا بدون مادر مشخصی بوده‌اند (داروین). در پایان این توده‌ی اطلاعات هیچ چیز را نشان نداد.

دانشكده‌های زیادی نیز سعی كردند تا ارتباطات بین هوش و نبوغ را بسنجند اما هوش كافی نیست. پزشكان موفق IQ بیشتری از برندگان جایزه‌ی نوبل دارند ـ این موضوعی بود كه ریچارد فینمن در مورد نبوغ فوق‌العاده‌ی خود ادعا می‌كرد و IQ وی صرفاً 122 بود.

بعد از درگیریهای زیاد در دهه‌ی 1960 از سوی Joy P. Goilford ـ روانشناس ـ كه خواستار تمركز علمی بر خلاقیت بود؛ روانشناسان به این نتیجه رسیدند كه خلاقیت با هوش فرق دارد. یك فرد می‌تواند خیلی خلاق‌تر از این باشد كه باهوش باشد ـ و یا برعكس.

اكثر افرادی كه هوش متوسط دارند می‌توانند در برابر یك مشكل واكنش مورد انتظار را نشان دهند. مثلاً وقتی كه می‌پرسیم ”یك دوم 13 چند است؟“ اكثر ما فوراً‌ جواب 6.5 را می‌دهیم. شاید شما ظرف كمتر از چند ثانیه به این پاسخ برسید و سپس توجهتان را به ادامه‌ی كار معطوف كنید.

تفكر زایشی در برابر تفكر تولید كننده
به‌طور كلی ما به ‌صورت زایشی فكر می‌‌كنیم كه براساس مشكلات مشابهی است كه در گذشته وجود داشته است. یعنی همان ذهنیاتی كه از ابتدای تولد با خودمان یدك می كشیم. وقتی با مشكلات مواجه می‌شویم به چیزی در گذشته‌مان متوسل می‌شویم كه قبلاً‌ كارایی داشته است. می‌پرسیم: ”در زندگی، تحصیل و شغل چه چیزی یاد گرفته‌ام كه مشكلاتم را حل كنم؟“.
سپس به‌طور تحلیلی بهترین روش را براساس تجارب گذشته انتخاب می‌كنیم و بقیه‌ی روش‌ها را كنار می‌گذاریم و در یك مسیر كاملاً روشن به سمت حل مشكل گام برمی‌داریم. به‌دلیل درست بودن گام‌هایی كه براساس تجارب گذشته هستند؛ دائماً از درست بودن نتیجه اطمینان پیدا می‌كنیم.
برعكس نابغه‌ها به‌صورت مولدی و تولید‌كننده فكر می‌كنند نه زایشی. آن‌ها وقتی با یك مشكل مواجه می‌شوند می‌پرسند ”چه راه‌های مختلفی را می‌توانم استفاده كنم؟“، ”چگونه می‌توانم از این راه به نحو دیگری استفاده كنم؟“ و ”به چه راه‌های مختلفی می‌توانم این مشكل را حل كنم؟“ و نمی‌پرسند كه ”دیگران به من چه یاد داده‌اند كه این مشكل را حل كنم؟“. آن‌ها تمایل دارند تا به پاسخ‌های مختلفی دست پیدا كنند كه برخی از آن‌ها عجیب و گاهی اوقات بی‌نظیر هستند. فردی كه به صورت مولدی فكر می‌كند می‌گوید كه راه‌های زیادی وجود دارد كه عدد 13 را بیان كنیم و راههای زیادی وجود دارد تا یك چیز را نصف كنیم مانند:

5/6

3 و 1 = 3/1

4=13

2 و 11 = XI/II

8 = XIII

همانطور كه می‌بینید می‌توانیم از طریق بیان كرد عدد 13 به روش‌های مختلف و نصف كردن آن به طرق مختلف بگوییم كه نصف 13، 6.5 است یا 1 و 3 یا 4 یا 11 و 2 یا 8 و الی آخر.
با تفكر مولدی فرد می‌تواند تعداد بیشماری روش‌های جایگزین ایجاد كند. شما غیرآشكارترین روش را نیز ممكن‌ترین روش حساب می‌كنید. تمایل به تحقیق در مورد انواع روش‌هاست كه مهم است. حتا بعد از اینكه فرد روش مناسب را پیدا كند. یكبار از انیشتن پرسیدند كه بین او و یك آدم معمولی چه فرقی وجود دارد، او گفت كه اگر فرد معمولی بخواهد در انبار كاه یك سوزن را پیدا كند، بعد از اینكه یك سوزن پیدا كند دست از كار می‌كشد اما من در كل انبار كاه روزگار خود را سیاه می‌كنم تا تمامی سوزن‌ها را پیدا كنم.
هر وقت كه فینمن با مشكلی مواجه می‌شد راهبردهای جدید تفكر اختراع می‌كرد. او معتقد بود كه رمز نبوغ وی توانایی او در این است كه به نحوه‌ی تفكر متفكرین گذشته در مورد حل مشكلات كاری ندارد و راه‌های جدید برای تفكر اختراع می‌كند. او آنقدر فارغ بود كه اگر چیزی با مشكل مواجه می‌شد، از راه‌های مختلف وارد عمل می‌شد تا راهی پیدا كند كه تصور وی را عملی كند. او به‌طرز جالبی مولدی فكر می‌كرد.
فینمن پیشنهاد داده بود كه در مدارس به‌جای تفكر زایشی تفكر مولدی تدریس شود. او معتقد بود كه كاربر موفق ریاضیات فردی است كه مخترع راه های جدید تفكر در شرایط خاص باشد. او معتقدبود كه حتا اگر راه‌های كهنه معروف باشند، معمولا بهتر است كه برای خودتان یك راه جدید برای حل مشكل پیدا كنید.
مثلا سؤال "؟=3+29" برای بچه‌های بالای كلاس سوم مناسب است چرا كه باید بتوانند آنرا محاسبه كنند ولی فینمن می‌گفت كه شاگرد كلاس اول می‌تواند از طریق تفكر این سوال را با سه شماره حل كند 30، 31، 32. یك بچه همچنین می‌تواند در یك خط اعداد را نشان دهد و فضاهای خالی را پر كند ـ روشی كه در درك اندازه‌ها و نسبت‌ها مفید است. یك فرد شاید بتواند اعداد بزرگتری در ستون‌ها وارد كند و حاصل‌جمع‌های بالاتر از 10 را حساب كند. یا از انگشتان خود و جبر استفاده كند (دو برابر چه عدی به‌علاوه 3 می‌شود 7) فینمن تشویق می‌كرد كه به افراد تدریس شود تا بیاموزند كه چگونه مشكلات را از طریق آزمایش و خطا به روش‌های مختلف حل كنند.
 
انحراف به وسیله‌ی منشور تجربه‌ی گذشته
نكته این جاست كه تفكر زایشی قدرت تفكر را تباه می‌كند به این دلیل كه ما غالباً‌ به هنگام مواجه شدن با یك مشكل جدید كه بسیار شبیه به تجربیات گذشته است، نمی‌توانیم آن را حل كنیم اما با مشكلات گذشته از نظر عمق ساختار می توانیم تفاوت آن را درك كنیم. تفسیر چنین مشكلی از طریق منشور تجربیات گذشته باعث می‌شود كه متفكرین گمراه شوند. تفكر زایشی باعث می‌شود كه ما به ایده‌های معمولی برسیم نه ایده‌های اصلی. اگر همیشه به نحوی فكر كنید كه همیشه فكر می‌كرده‌اید همیشه آنچه را به‌دست می‌آورید كه قبلاً به‌دست می‌آوردید. در سال 1968 كشور سوئیس صنعت ساعت را تصرف كرده بود آن‌هم برای چندین قرن. سوئیس بود كه حركت ساعت‌های مدرن الكترونیكی را در مؤسسه تحقیقاتی خود در نیكواتل سوئیس اختراع كرد. اما در آن سال وقتی كه این اختراع جدید به دنیای ساعت معرفی شد، تمامی تولید‌كنندگان ساعت در سوئیس آن را رد كردند. این تولید‌كنندگان براساس تجربیات قبلی خود در این صنعت فكر می‌كردند كه این ساعت نمی‌تواند ساعت آینده باشد. گذشته از همه‌ی این‌ها با باتری كار می‌كرد و غلطك و فنر نداشت و هیچ چرخ دنده‌ای در آن استفاده نشده بود. اما ساعت سیكو كه برای كشور ژاپن بود نگاهی به این اختراع انداخت و دنیای آینده‌ی بازار ساعت را دگرگون كرد.
در طبیعت یك ژن كه به‌طور كلی انواع متفاوتی از خود ندارد و نمی‌تواند خود را با شرایط در حال تغییر وفق دهد. با گذشت زمان تفكر ژنتیكی به حماقت تبدیل می‌شود و پیامدهایی خواهد داشت كه برای حیات انسان مرگبار خواهد بود. فرایندی این چنین در میان ما وجود دارد. همه‌ی ما ذخیره‌ی بزرگی از ایده‌ها و مفاهیم را براساس تجربیات گذشته داریم كه ما را قادر می‌سازد تا زندگی كنیم و موفق شویم. اما بدون هیچ تدبیری برای تنوع؛ ایده‌های معمولی ما كهنه شده و فواید خود را از دست می‌دهد. در پایان در رقابت با رقیبان خود شكست خواهیم خورد.
بعد از اینكه داروین پس از بازدید از جزایر گالپاگوس به انگلستان برگشت گونه‌های پرنده‌ی فنچ را به جانورشناسان متخصص ارائه كرد تا به‌طور كامل مشخص شود. یكی از شاخص‌ترین این متخصصان لوگو بود. آنچه كه از همه بارزتر بود آن چیزی نبود كه برای داروین اتفاق افتاده بود. در واقع برای لوگو رخ نداده بود. یادداشت‌های داروین نشان می‌دهد كه لوگو او را با تمام پرندگانی كه نامگذاری كرده بود، آشنا كرده است. لوگو در مورد تعداد گونه‌های مختلف فنچ تلاش می‌كرد: اطلاعات موجود بود اما او نمی‌دانست كه دقیقاً‌ چه چیزی باید ازآن‌ها بسازد. او فرض كرده بود كه از آنجاییكه خداوند به هنگام خلق دنیا یك سری از پرندگان را به‌وجود آورده است؛ گونه‌های مناطق مختلف یكسان خواهند بود. هیچگاه او به دنبال تفاوت‌ها براساس موقعیت مكانی نبود. لوگو فكر می‌كرد پرندگان آنقدر با هم فرق دارند كه گونه‌های مختلفی را نشان می‌دهند.
آنچه كه در مورد این موضوع قابل ذكر است؛ تأثیر كاملاً متفاوتی است كه براین دو جزء داشته است. لوگو به نحوی فكر می‌كرد كه شرایط تفكر فراهم می‌شد ـ همانند یك متخصص رده‌بندی ـ و به دنبال متون تكامل كه قبل از وی استفاده می‌شد، نبود. حتا داروین نمی‌دانست كه این پرندگان فنچ هستند. فردی با چنین هوش، دانش و تخصصی نمی‌توانست یك چیز جدید را ببیند و فردی با علم و دانش كمتر به ایده‌ای می‌رسد كه نحوه‌ی تفكر ما در مورد دنیا را شكل می‌دهد.
 
راهبردهای تفكر در نابغه‌ها
نابغه با تكامل بیولوژیكی از این نظر قابل قیاس است كه به تولید پیش‌بینی نشده گوناگونی در جایگزین‌ها و نقاط برخورد نیاز دارد. بدین منظور نبوغ بهترین ایده‌های توسعه‌ی آینده و ارتباطات را حفظ می‌كند. یك بعد هم در این تئوری این است كه شما به ابزاری نیاز دارید تا در ایده‌هایتان تنوع ایجاد كنید به نحوی كه این تنوع به نحو كاملی مؤثر باشد و ”كور“ باشد! تنوع كور به‌معنای جدا شدن از دانش و علم زایشی می‌باشد.
تعداد روبه‌افزایش محققین در حال مشخص كردن نحوه‌ی تفكر نوابغ می‌باشد. با مطالعه‌ی یادداشت‌ها، مصاحبه‌ها و ایده‌های متفكرین بزرگ دنیا؛ این پژوهشگران سبك‌ها و استراتژی‌های خاصی در تفكر را شناسایی كردند كه نوابغ را قادر می‌سازد انواع گوناگونی از ایده ها را به‌وجود آورند.
 
هشت راهبرد
به‌دنبال تشریح راهبردهایی كه در سبك تفكر نوابغ خلاق در علم، هنر و صنعت رایج است؛ كار را ادامه می‌دهیم.
1-  نوابع به مشكلات از طرق مختلف نگاه می‌كنند.
یك نبوغ غالباً‌ از یافتن یك دیدگاه جدید ناشی می‌شود كه فرد دیگری آن را به‌دست نیاورده است. لئوناردو داوینچی معتقد بود كه برای رسیدن به آگاهی در مورد كل یك مشكل، كار را از طریق آموختن تغییر ساختار مشكل به طرق مختلف آغاز خواهید كرد. او فكر می‌كرد كه اولین راهی كه به سراغ مشكل می‌رود نسبت به روش معمول وی در رسیدگی به امور بسیار غرض ورزانه می‌باشد. او مشكل خود را اینگونه تغییر ساختار می‎د‌اده و از یك دیدگاه به آن نگاه می‌كرد و به سراغ دیدگاهی دیگر می‌رفت و بازهم دیدگاه خود را تغییر می‌داد. بدین ترتیب در هر حالتی درك وی عمیق‌تر می‌شود و ذات مشكل را درك خواهد كرد.
تئوری انیشتن در مورد نسبیت در واقع تشریحی از كنش و واكنش بین دیدگاه‌های مختلف است. روش‌های تحلیلی فروید به نحوی بود تا جزئیاتی را پیدا كند كه مناسب دیدگاه‌های عادی نبودند تا نقطه‌نظر كاملاً جدیدی را پیدا كنند.
برای حل یك مشكل به‌طور خلاقانه؛ متفكر می‌بایست روش اولیه را رها كند كه در تجربیات گذشته ریشه دارد و مشكل را مجدداً مفهوم‌سازی كند. از طریق متوسل نشدن به یك دیدگاه؛ نوابغ صرفاً مشكلات موجود را حل نمی‌كنند كه مانند اختراع یك سوخت مناسب محیط می‌باشد!‌ آن‌ها گونه‌های جدید را شناسایی می‌كنند.
 
2- نوابع تفكرشان را مشهود می‌كنند.
انفجار خلاقیت در رنسانس به ثبت و انتقال علومی گسترده در زمینه‌ی طراحی، نمودار، جدول و غیره مربوط می‌شد كه در طرح‌های داوینچی و گالیله شهرت یافته است. گالیله علم را اینگونه متحول كرد كه تفكر خود را در قالب نمودار به تصویر كشید در حالیكه معاصرین وی صرفاً‌ از روش‌های مرسوم ریاضی و لفظی استفاده می‌كردند.
وقتیكه نوابغ حداقل امكانات كلامی را به‌دست می‌آورند؛ گویی كه مهارتی را در توانایی‌های گفتاری و دیداری توسعه می‌دهند كه به آن‌ها این انعطاف‌پذیری را می‌دهد تا اطلاعات را به‌ طرق مختلف آشكار كنند. وقتی كه انیشتن به یك مشكل فكر می‌كرد، همیشه لازم می‌دانست تا موضوع را در حداكثر روش‌های مختلف تست كند كه استفاده از نمودار نیز در آن به چشم می‌خورد و ذهنی كاملاً‌ بینا داشت. او برحسب قالب‌های دیداری و كلامی فكر می‌كرد نه اینكه صرفاً‌ در مسیر استدلال‌های ریاضی و لفظی فكر كند در واقع انیشتن معتقد بود كه كلمات و ارقام ‌ـ‌ كه نوشته شده یا ادا می‌شوند ـ نقش مهمی در فرایند تفكر وی نداشته‌اند.
 
3- نوابغ می‌توانند تولید كنند.
یك ویژگی متمایزكننده در نبوغ، قابلیت تولید بسیار بالا می‌باشد. توماس ادیسون 1093 اختراع ثبت كرد. او به خودش و همكارانش ایده‌هایی می‌داد و بدین نحو قابلیت تولید را تضمین می‌كرد. سهم خود وی این بود كه هر 10 روز یك اختراع جزئی و هر 6 ماه یكبار یك اختراع كلی انجام می‌داد.
Bach هر هفته یك موسیقی می‌نوشت ـ حتا زمانی كه بیمار یا خسته بود ـ موتزارت بیش از 600 قطعه موسیقی ایجاد كرد. انیشتن بیشتر به‌خاطر جزواتش در مورد نسبیت معروف است در حالیكه 248 مقاله‌ی دیگر نیز چاپ كرد. نوشته‌های بیشمار الیوت در مورد “The Waste Land” تركیبی از راه‌های خوب و بد است كه در نهایت‌ یك شاهكار ادبی گردید.
Dean Keith Simonton ـ از دانشگاه كالیفرنیا در شهر Davis ـ در مطالعه‌ی 2036 دانشمند تاریخ دریافت كه اكثر دانشمندان ارزشمند نه‌تنها آثار بزرگی از خود به‌جای نگذاشتند، بلكه آثار بدی نیز خلق كردند. از میان كمیت گسترده‌ی این آثار كیفیت را می‌توان به‌دست آورد.
 
4- نوابغ تركیباتی ایجاد می‌كنند.
Simonton در كتاب خود در سال 1989 “Scientific Genius” پیشنهاد كرد كه نوابغ بیش از افراد نخبه می‌توانند تركیبات جدید را شكل دهند. همانند یك بچه‌ی بازیگوش كه با سطل شنی بلوك می‌سازد؛ یك نابغه دائماً‌ در حال تركیب و تركیب‌سازی دوباره‌ی ایده‌ها، تصاویر و تفكرات است تا تركیبات مختلفی در ذهن‌های آگاه و ناآگاه‌ خود ایجاد كند.
این معادله‌ی انیشتن را در نظر بگیرید: E=mc2 انیشتن مفاهیم انرژی، حجم یا سرعت نور را اختراع نكرد. بلكه با تركیب این مفاهیم در یك روش بدیع او توانست به همان دنیا همانند دیگران نگاه كند ولی چیزی متفاوت ببیند. قوانین وراثت كه علم مدرن ژنتیك بر آن مبتنی است از یك راهب اطریشی به نام Gregor Mendel شروع شد كه ریاضیات و بیولوژی را تركیب كرد تا علمی جدید ایجاد كند.
 
5-  نوابغ روابطی را جبراً‌ ایجاد می‌كنند.
اگر یك سبك خاص از تفكر در مورد یك نابغه‌ی خلاق وجود داشته باشد؛ توانایی ایجاد كنار هم گذاشتن چیزها بین موضوعات متفاوت است. این توانایی در اتصال چیزهای از هم جدا؛ آن‌ها را قادر می‌سازد تا چیزهایی را ببینند كه دیگران نمی‌توانند ببینند.
داوینچی یك رابطه بین صدای زنگ و صدای افتادن سنگ در آب ایجاد كرد. این موضوع او را قادر ساخت تا ارتباطی میان صوت و موج آب ایجا كند، به این مفهوم كه صوت به صورت امواج حركت می‌كند. در سال 1865،Kekule  شكل مولكولی بنزن‌های حلقوی را از طریق تصور ماری كه دمش را تكان می‌دهد، به‌وجود آورد. ساموئل مورس توانست نشان دهد كه چگونه سیگنال‌های تلگرافی را به اندازه‌ی كافی دارای قدرت؛ ایجاد كنند تا از یك ساحل به ساحل دیگر انتقال یابند. یك روز او دید كه اسب‌های بسته در یك مركز با هم مبادله می‌شوند و یك رابطه بین این مراكز برای اسب‌ها و سیگنال‌های قوی ایجاد كرد. نتیجه‌ی آن، این بود كه این سیگنال‌ها با قدرت‌های تناوبی حركت كنند.
 
6- نوابغ به‌صورت متضاد فكر می‌كنند.
David Bohm ـ‌ پزشك و فیلسوف ـ معتقد بود كه نوابغ می‌توانند به‌طور متفاوت فكر كنند چرا كه آن‌ها می‌توانند بین دو موضوع متفاوت یا مغایر دو جنبه‌ی متفاوت فرض كنند. آلبرت روتنبرگ  ـ یك محقق مشهور در مورد فرایند خلاقیت ـ این توانایی را در انواع نوابغ كشف كرد كه شامل انیشتن، موتزارت، ادیسون، پاستور، كونراد و پیكاسو می‌شود و در كتاب وی در سال 1990 آمده است ”الهه‌ی در حال پیدایش: فرایند خلاق در هنر، علم و حوزه‌های دیگر“.
 
 
7-  نوابغ خود را برای فرصت‌ها آماده می‌كنند.
هرگاه كه سعی می‌كنیم كاری را انجام دهیم و شكست می‌خوریم، انجام چیز دیگری را به نتیجه می‌رسانیم، این اولین قانون یك حادثه‌ی خلاق است. شاید از خودمان بپرسیم كه چرا آنچه را كه در ذهن داشتیم، نتوانستیم انجام دهیم ـ كه سؤالیست منطقی ـ اما حادثه‌ی خلاق سؤال دیگری را برمی‌انگیزد: ما چه كاری انجام داده‌ایم؟ پاسخ به این سؤال به یك نحو بدیع و عجیب همان حركت لازم خلاقانه است. شانس نیست بلكه بینش خلاق ماوراء می‌باشد.
الكساندر فلمینگ اولین پزشكی نبود كه باكتری‌های كشنده را مطالعه می‌كرد و دید كه كپك می‌توانست چیز جدیدی به‌وجود آورد. پزشكی كه استعداد كمتری داشت این موضوع بی‌ارتباط را رها می‌كرد اما فلمینگ آن را جالب دانست و در مورد آن بررسی كرد. این مشاهده‌ی جالب به پنی‌سیلین منتهی شد.
ادیسون ـ در حالیكه به‌دنبال این بود كه چگونه یك رشته‌ی كربن ایجاد كند ـ بدون غرض با تكه‌ی بتونه بازی می‌كرد كه آن را در دست خود شكل می‌داد و وقتیكه دستان خود را نگاه كرد جواب را در چشمان خود دید: كربن را به شكل طناب درست كن. B.F.Skinner به یك قانون اولیه در روش‌شناسی علمی تأكید داشت: وقتیكه یك چیز جالب پیدا می‌كنید چیزهای دیگر را رها كنید و آن را مطالعه كنید. شانسهای زیادی به سراغ همگان می‌رود چرا كه آن‌ها قصد دارند یك برنامه‌ی درك شده را در ذهن خود تكمیل كنند. نوابغ خلاق منتظر شانس نیستند در عوض به دنبال كشف‌های اتفاقی هستند.
 
8-  به‌كارگیری این راهبردها برای خودتان
نوابغ خلاق می‌دانند كه چگونه از این راهبردهای تفكر استفاده كنند و به دیگران می‌آموزند تا از آن‌ها استفاده كنند. Harriet Zuckerman ـ جامعه‌شناس ـ كشف كرد كه 6 نفر از شاگردان Enrico Fermi برنده‌ی جایزه‌ی نوبل شده‌اند. ارنست لورنس و اور هر كدامشان 4 دانشجوی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل داشتند. تامسون و رادرفورد در میان آن‌ها 17 برنده‌ی جایزه‌ی نوبل تربیت كردند. این برندگان جایزه‌ی نوبل صرفاً‌ در بعد خودشان خلاق نبودند، بلكه به دیگران هم می‌آموختند كه چگونه به‌طور خلاق فكر كنند. موضوعات زوكرمن نشان می‌داد كه با نفوذترین اساتیدشان به آن‌ها سبك‌ها و راهبردهای مختلف تفكر را می‌آموختند ـ نه اینكه به آن‌ها بگویند به چه چیزی فكر كنند. بنابراین واضح است كه راهبردهای نوابغ را می‌توان یاد گرفت. درك و به‌كارگیری راهبردهای رایج تفكر از نوابغ خلاق می‌توانند شما را در زندگی شخصی و كارتان خلاق‌تر كنند. انتخاب با خود شماست كه تفكر زایشی را برگزینید یا تفكر مولد را.

منبع : http://ictarticle.blogfa.com/post-210.aspx

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : وحیده مرادنیا

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • نظر شما در مورد مباحث وبلاگ چیست؟





نویسندگان